عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ : دو شنبه 1 آذر 1395
بازدید : 82
نویسنده : فریدون عباسی

 

 همسانی های پیشوند های  ها و هه در گویش های گیلکی و مازنی و هرمزگانی و برخی گویش های شمال خلیج فارس با  پیشوند های سومری hi2 , he2

نشانه 715 در فهرست نشانه های بخش 1 کتاب sumerishce Akkadische und lautwertte …  از  انتون دایمل Anton Deimel که بصورت تصویری یک دایره بزرگ 360 درجه ای را نشان میدهد. در این فهرست  به تنهائی 16 تلفظ مختلف را نشان میدهد. مهمترین تلفظ آن به استناد کار دایمل he میباشد که بصورت خط زیر نویس h نوشته میشود و ما دراینجا بدلیل محدودیت امکانات به نا چار از نشانه ĥ با خط بالا نویس استفاده میکنیم ،که احتمالاً تلفظ "ح "یا "خ "را هم نمایندگی میکند . این نشانه تلفظ های دیگر این نشانه تلفظ های سه گانه ای با نشانه های e ĥi, ĥa4,ĥ نشان میدهد، نشانه a2,ĥ  که از همین نشانه 715 + نشانه  a  949 درست میشود معادل نشانه جمع اشیاء در سومری مانند : GUD-APINha2   "گاوهای نر شخمی " یا E2ha2  " خانه ها"یا UDUha2 " گوسفندان " و "ها " فارسی است ، و چون در زبانهای خوزی و بختیاری و لری صدای صامت "ه " ارزش آوائی ندارد ، دراین گویش ها ما تنها صدای مصوًت "ا" را میشنویم . ولی موضوع a2,ĥ  در اینجا ارتباطی با بحث ما ندارد. ولی بیاد داشته باشیم که بخش اصلی آن همان نشانه 715 است.

مسئله اصلی احتمالاً کاربرد کنونی تلفظ های مختلف نشانه های e ĥi, ĥa4,ĥ در گویش های هرمزگانی ، گیلکی و مازندرانی بصورت های پیشوند تاکید فعل بجای be  در فارسی کنونی و یا پیشوند حال یا ااستمر ار فعل در این گویشها هست ( احتمالاً بختیاری ها نیز در گذشته بسیار دوری در نوشته ها یا زبان گفتاری خود به گونه ای از نوعی h با تلفظ خفیف پیش از e وi پیشوندهای حال و استمرار و تاکید خود استفاده میکردند).

نشانه های دیگر دایمل که هر سه تلفظ بالا را داشته باشند  ، وجود نداردند، و اصولاً برای اشاره به نزدیک یا دوربصورت های he, hu, و  حرف ندا مانند hi-hi, ha-ha   یا راندان حیوانات و یا صفات  کار برد دارند مانند نشانه     HI بمعنی "این" اشاره به نزدیک ،   HI-A " این است"؟ hi-li   " نرم ، لطیف" صفت  یا در عبارت giš-na-hi-iš-tum که برابر گویش شوشتری بمعنی "هیچ چیزی باقی نگذاشتم " یا nam-hi-li بمعنی "لطیفانه " یا عبارت  : kuš-lu2-hi-a " قصاب این است" میباشد.  همه از نشانه 715 دایمل ساخته میشوند ، و هیچیک مفهوم پیشوند فعل را در سومری ندارند.

 

تنها نشانه ب شماره 271 از دایمل که تلفظ های he2  و hi2 راهم دارد در اندکی از کتیبه های مربوط به گیل گمش و هواوا Gilgameš and Ḫuwawa و دموزی وایننا Dumuzid-Inana وبطور عموم در کتیبه های آئینی افعالی با پیشوند حال و استمرار و حالتی مشابه be  تاکید فعل در فارسی کنونی ؟ نمایش میدهد ، ولی گویش های هرمزگانی وبرخی گویشهای شمال خلیج فارس و مازندرانی و گیلکی علاوه برآن هر سه حالت he, hi  وha برای رماضی و مضارع  تعداد محدودی افعال کا با برخی صامت ها مثل k,d و بندرت g اغاز میشوند هنوز هم در این زبانها رایج اند. مشاهده میشود . نشانه 271 تنها دو صدا ی he2  و hi2 در فهرست لغات دایمل نشان میدهند. و هیچ نشانه دیگری در فهرست لغات دایمل نیز نقش پیشوند فعل را نشان نمی دهند،  از آنجا که فهرست لغات دایمل بر اساسا داده های کتیبه های موجود فراهم شده اند. ولی در گویش های ذکر شده hax هم وجود دارد.که به احتمال بسیار یک تلفظ دیگر نشانه 271 است .

مثال های موجود از کار برد نشانه بعنوان پیشوند استمرار فعل در کتیبه ها:

 

 

den-lil2 he2-da-hul2

 


cag4 zid-ta e3-a he2-da-an-nu2

 

gu5-li den-lil2-la2 he2-da-an-nu2

 

dutu he2-da-an-zu

 

Gilgameš and Ḫuwawa (Version B): t.1.8.1.5.1

 

A praise poem of Šulgi (Šulgi D): t.2.4.2.04
jicJIRI3 u2-URU-u3-[a-ke4 ki he2-dar-dar-re]

 

A praise poem of Šulgi (Šulgi E): t.2.4.2.05
gag nam-tag2 gu-la he2-da-sig10?

 

A praise poem of Iddin-Dagan (Iddin-Dagan B): t.2.5.3.2
den-lil2 he2-da-hul2

 

A balbale to Inana (Dumuzid-Inana A): t.4.08.01
za-ra he2-da-an-nu2 he2-da-an-nu2

 

Letter from Išbi-Erra to Ibbi-Suen about the purchase of grain: t.3.1.17
cu-ta he2-kar-re /KA?\ [(X)] X-bi he2-eb2-be2

 

نشانه   i2ĥ  و ĥe2 باز هم به عنوان قید زمان در اول جمله استفاده شده است .

 مثال :   ĥe2-en-na nam-ma  a-an  ĥe2 که با گویش شوشتری "هنوز آن یکی نمی آید، یا نیامده است "، یا بعنوان ضمیر اشاره به نزدیک ĥe2 بمعنی "این" یا -a ĥe2 " این است" یا –a-an ĥe2 " آن یکی است" ( تذکر سومرشناسان a-an  بصورت am3   که ساختگی است و درست نیست.

 شاد باشید. فریدون عباسی

 


تاریخ : شنبه 10 مهر 1395
بازدید : 162
نویسنده : فریدون عباسی

 

طوفان دره (خلیج) فارس پس از آخرین یخبندان
 
مدفون شدن شهرهای ایرانی در دره کنونی خلیج فارس
 پس از آخرین یخبندان
 
دره خشک بستر کنونی خلیج پارس |پیش از32 هزار سال پیش از میلاد مسیح ، پس ازاینکه، بالاترین سطح یخبندان یخچالهای جهانی بتدریج شروع به ذوب شدن وجاری شدن کرد، رود خانه ها ی جاری از کوههای ایران و ترکیه کنونی که از دره بسوی تنگه هرمزجاری بود، کم کم محلهای عمیق تردره را پرکرد،وابتدا برکه ها (هوور ها) ودریاچه ها وجزائر شکل گرفتند ، و سپس تنگه هرمز که تنها محل عبورسرریز مازاد رود خانه های جاری در دره بود، با آبرفت های رودخانه های فوق ژرفتر و وسیع تر شد.  رویش گیاهان وجنگل حیات وحش را در بستر کنونی خلیج فارس خلق کرد. و احتمالاً پس از 12هزار سال اثار حیات انسانی در آنجا شکل گرفت . آغاز خانه سازی و ایجاد آبادی و شهر های اولیه ایرانیان احتمالاً از 18 هزار سال پیش در کرانه های رودها و دریاچه هائی کوچک و جزایری که در دره خلیج فارس ایجاد میشد ، بتدریج شکل میگرفته اند.
کرانه غربی آب دریای خلیج فارس تقریباً نزدیک به رودخانه کنونی بوشهر می رسید، وسطح آب خلیج فارس حدود 130 مترکمتر از سطح امروزی آن بود. شاید در این زمان بخش دریاچه های خلیج فارس کنونی یک پنجم مساحت کنونی خلیج فارس نبود. بین 18000 سال تا شش هزار سال پیش، در کرانه های دریاچه وبرکه ها و هور ها ، ورود های دره ،  زندگی انسانی و حیات وحش تا بین النهرین و سومرکم کم هویدا گردیدند، و تداوم داشتند ، وسامان یافته بودند.
 شهر های اولیه ایرانی، دردو سوی دریاچه های دره خلیج فارس، همسان شهر های سومر در دو سوی رود های فرات و دجله و کارون پدیدار شده بودند.
بتدریج  ذوب بیشتر یخچال های جهان که بیشتر آنها آب شدن یخچالهای کانادا و اسکاندیناوی بود. سبب شد، سطح آب دریاهای آزاد و اقیانوسها تا حد کنونی آب خلیج فارس بالا آید. وسیل وطوفان (شاید طوفان نوح) تمام سرزمین ها و تمدن های کناره های دره خلیج فارس را به زیر آب برد.
در نقطه اوج  یخبندان ، خط ساحلی نزدیک دماغه ساحلی فلات قاره اقیانوس هند قرار داشت ، و خلیج فارس تنها یک دره رود خانه ای ، سرزمینی خشک بود. چون سطح دریا در جریان طوفان بالا آمد، گداخت یخ در اقیانوسها، طوفان را تدریجاً واردخلیج فارس کرد. که پس از مدتها سرانجام سطح دریا فارس بصورت امروزه تثبت شد.
در حدود شش هزار سال پیش ، انتهای شمال خلیج فارس بدرستی به حد کنونی شمال خلیج فارس در وضعیت کنونی  رسید، ودیوارقلعه شهر باستانی اور به کناره خلیج فارس نزدیک شد. بنابراین، در آن زمان، آثارتخریبی رود خانه های دجله و فرات و کارون در اصل یک مصب( دلتا delta )در آنجا ساخت اند، که بیشترین بخش سرزمین کویت وکناره های ساحلی آنرا ایجاد کرده اند.
شاد باشید.
 
ترجمه وتالیف .فریدون عباسی
منبع ترجمه : http://emvc.geol.ucsb.edu/2_infopgs/IP2IceAge/ePersGulfFlood.html
 
برای مشاهده تصویر و انیمیشن زیبای آن به آدرس بالا مراجعه کنید.

تاریخ : جمعه 2 مهر 1395
بازدید : 67
نویسنده : فریدون عباسی

 

کار ارزنده دیگری از چناب آقای محمدرضا کاظمی نورالدینوند کیارسی
ضمن تشکر اگر کمک های دیگری هم میتوانید، برای غنای بیشتر محتوی تاریخ بهداروند انچام دهید، ما هم از اطلاعات حضرتعالی بیشتر استفاده میکنیم . مثلااگر راجع به خانواده هالو زال بتوانید مطالبی بفرستید ، با کمال علاقه در وب منتشر می کنم .
 
 
:"درور بر جناب عباسی دوست داشتنی


استاد ارجمند مطالب شما را بدلیل علاقه زیادی که به شما دارم بدقت مطالعه میکنم


راوی در جریان داستان غم انگیز آ علیداد خدر سحر چند نکته را اشتباها یا از سر نا اگاهی بعرض مبارک شما رسانده است بشرح ذیل:


چون فی البداعه مینویسم چنانچه نیاز به مطالب بیشتری داشته باشید از طریق ایمیل در خدمت شما هستم اما


1-
همسر آ علیداد دختر کلبعلی خان دورکی عموی حسینقلی خان بوده نه دخترحسینقلی خانآ علیداد باجناق جعفرقلی خان بهداروند بوده یعنی بی بی ستارهخواهر زن آ علیداد بوده است


2-
حضرات بهداروند هرگز با اطلاع جعفرقلی خان نقشه کشتن آ علیداد رانداشتند فقط معترض بودند که چرا وزنه و کج و حجی را به وی هدیه کرده است


3-
آ علیداد با وساطتت بزرگان دورکی و با احترام فراوان از جعفرقلی خان وبهداروندان خداحافظی کرد و هنگا خداحافظی بهداروندان اعتراض شدید کردند کهچرا هدیه دادی او هم گفت اگر میتوانید بروید و تفنگ و شمشیر و اسب را از ویبگیرید انها هم تاخت کردند اما به آ علیداد نرسیدند و با شلیک سهمگین حجیدست از تعقیب بر داشتند و شاعر این شعر را میگوید


صد درم ز سنگ شاه تیر تفنگم


هر کی که نه دال دید نیا و جنگم


4-
حیدر پسر ا علیداد نبود زیرا ا علیداد صاحب پسر نشد حیدر فرزند کوچککلبعلی خان دورکی و برادر زن ا علیداد و برادر ابدال خان بوده است که باچاقوی قلم تراش گلوی او بریده شد ضمنا حسینقلی خان اصلا وارد به معرکه نشد وخودش را به تجاهل و عدم اطلاع زده بود کسی که کارد را در کتف ا علیداد کردامامقلی بود که پای خود را روی قبای ا علیداد گذاشت


6-
ا علیداد کارد و شمشیر و اسلحه بهمراه خود نداشت که فرصت نکند از انها استفاده کند


زن آ علیداد را رضاقلی برادر حسینقلی برد بی بی نوریجان اگر اشتباه نکنم


نیری جون کم بخور ز کف و خینم


تفنگ حجی را ا بندر زراسوند بر


حجیمه بندر بورد نداره فندس


وندسه گله گراز ز اسب ورندس


و شمشیر کج را هم به کس دیگری دادند


زن ابدال خان را هم یکی دیگر از حضرات به عقد خود در اورد خلاصه این چندکبمه را محض اطلاع نوشتم که گفتار کیخا زیاد کامل نیست و باعث نقد زیادمیشود


سپاس از شما عزیز زحمت کش خدا قوت".
 
متن جناب کیارسی بدون هیج کم وکسری
شاد باشید عباسی

 

 


تاریخ : سه شنبه 29 تير 1395
بازدید : 112
نویسنده : فریدون عباسی

 

پاسخ به خوانندگان

 

اغلب عزیزانی که با ما چه از طریق تلفن ، وبلاگ ، ایمیل و سایر امکانات ارتباطی تماس میگیرند، با حسن نیت هستند، و گاهاً عیب ها و اشتباهات ما را به ما هدیه میکنند، ما هم صمیمانه از این بزرگواران تشکرمیکنیم.

 

نمونه آن کار ارزشمند زیر از آقای کاظمی است.

درود بر جناب عباسي عزيز 

مطالب زيباي شما را مطالعه كردم و استفاده نمودم هر چند نياز به اصلاح و تكميل دارند اما بهر شكل تلاش شما ستودني است 

من از نسل دختري درويش خان ميباشم 

همسر اول درويش خان بي بي خيره دختر حج عبدالله خان بهداروند 

فرزندان ذكور از اين همسر 

كلبعلي خان 

اسد خان دوم 

غلامحسين خان 

مصطفي خان 

دختران 

بي بسي همسر راه خدا كاظمي كيارسي با فاميل كاظمي نورالدين وند 

بي مهري همسر عزيز عرب با فاميل شمس

بي خورشيد 

من در حال نوشتن و جمع اوري اطلاعات موثق در خصوص حماسه شاه اسد 

و زندگي جعفرقلي خان هستم 

از شما استدعاي كمك دارم و معرفي منابع درست 

عمري باشد جوابگوي محبت شما هستم 

با احترام محمدرضا كاظمي نورالدين وند 

 

ب

رخی با خطابی شدید اللحن و بدون حتی مطالعه درست متنی که ازآن شکایت دارند،  و بدون توجه به نویسنده متن ما را متهم به سهل انگاری در بیان موضوع که عمدتاً نسب نامه هاست  میکنند.اغلب این افراد که شاید 4 یا 5 نفر بیشترنباشند، پس ازمراجعه ، ودعوت از آنها برای ارایه کارشان وتصحیح احتمالی متن مورد نظرشان  ،  روی میپوشانند. شاید چنین مصلحت دیده اند.

 

 

 

 

به گفته حافظ:

 

 

 

 

ترا آن به که روی خود زنا محرم بپوشانی   که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد.

 

 

 

یکی یا دو نفر؟ دچار توهم میشوند،متن را درست نمی خوانند، وبی آزرمی می کنند ، و با نام مستعار عقده گشایی میکنند.

 

بقول مولوی:

آن یکی نالی ، که  نی خوش می زد است   ناگهان از ... قعدش بادی به جست

نی به ...(پشت) خود نهاد او که زمن    گر تو بهتر می زنی بستان بزن

این افراد به خود آیند ، واز گذشته پیشینیان خود پندگیرند،واصالت را درصداقت و درستکاری و خدمت به مردم فرودست ، ونیازمندان جستجو کنند، نه زور گویی و بالا کشیدن ، اموال واملاک حتی اقوام صغیر خود، وتهدید و ارعاب ضعفا.

بقول حافظ:

ساقی به جام عدل بده باده تا گدا   غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند.

وآنچه میگویم بقدر فهم تست !!.

بارها گفته ام من به کمیت امار وبلاک توجه ندارم ، بلکه کیفیت بازدید کننده ها برای من بر تراست . مراجعه کنندگان عزیز به این دیدگاه بنده عنایت بفرمایند.

 

پخش اگهی تبلیغاتی و پیوند های موجود، از بنده نیست ، بلکه عهدشکنی سرور میزبان است . متاسفانه سرور بیگانه قبلی چنین نمیکرد، ای کاش این وضع تعدیل شود؟

 

 

 

 

شاد باشید

 

 


تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 100
نویسنده : فریدون عباسی
 

بومیان اولیه ایران و تجربه نهائی ایلامیان

بومیان اولیه ایران و تجربه نهائی ایلامیان

 

شکست های مکرر ایلامیان از شاهان سومری و در آخر شاهان آشوری آنها را بشدت تضعیف کرده بود، و امیدی به همراهی  بومیان اولیه ایران هم نداشتند، آنها ناچار شده بودند، و آخرین تلاش آنها برای تداوم حکومت غاصبانه خودکه بیش از دو هزار سال دوام داشت،دعوت از اقوام آریائی همجوار خود در سرزمین قبلی با وعده در اختیار نهادن زمین و چراگاه  و سایر امکانات بود، هرچند  این دعوت و حضور آریائی ها در ایران در برخی منابع به حدود صد و پنجاه سال پیش از به قدرت رسیدن داریوش هخامنشی بازمیگردد، ولی بنظر میرسد، ورود آریائی ها به ایران  به دوره تسلط شاهان اور سوم و پس از به قدرت رسیدن شاه شولجی  و تصرف سرزمین های شمال خلیج فارس از سوی ایشان یعنی 1600 سال قبل از شاهی داریوش هخامنشی باز گردد، چند جنگ پی در پی در دوره اور سوم بین ایلامیان و سلسله اور سوم آثاری در کتیبه های اور سوم بجا گذاشته اند، بطور مثال یک دسته از کتیبه های حقوقی سومری که عمدتاً اجکام قضائی دادگاه های سومری هستند، تحت اصطلاح سومری di-til-la که در عنوان حکم دادگاه آورده  میشود، با همین نام معروف شده اند، برای این کلمه، سومر شناسان ترجمه معادلی پیشنهاد نکرده اند، ولی برابر گویش های شمال خلیج فارس این عبارت بطور تحت الفظی مفهوم " دین + فرزند ( توله) "  را دارد، ومعنی استعاره ای آن " زائیده دین، یا بر اساس دین" است، و رای دادگاه را زایده قوانین دین معرفی میکند.  در یکی از این نوع کتیبه های دوره اور سوم  پس از عنوان" دیتیله" میخوانیم که" اورمش ، پسر امارکاهه ، و اور گار، پسر اور بااو، به این حقیقت شهادت  داده اند، که " اشاگه" ، پسر "امارکهه"یک برده به نام   "اِ – اور بی دوگ " برای اور – با او " پسر "اوره" بمبلغ 15 "گن" خریده است. اور- بااو این شهادت را  در دادگاه رد کرده است.  سپس"اشاگه " سوگند میخورد، که برده ازطرف اور – بااو تحویل گرفته شده است، و " اشاگه"  آنرا ( در دادگاه)  تایید کرد. و "اور ابا" فرستاده او( خریدار) ناظر تحویل ( برده به خریدار) بود.

لوشرا، و اور ایشتاران  قضات دادگاه بودند. ( هیات قضات)

سالی که سیمانوم ( احتمالاً در شمال بین النهرین  در ایران)  ویران شد. ( سال چهارم سلطنت شو- سین).( تاریخ رای)

مسئله مهم دراین کتیبه نام " اور مش" Ur-mesh یکی از شهود است، دراین زمان شمال خلیج فارس در تصرف   شو – سین شاه سومری اور سوم بوده است، و این نام بسیار شبیه نام ایلامی " او- ره - مش - دا" U-ra-mash-da است، که در فارسی امروز " هرمز" و بدون نشانه " دا" انتهائی تلفظ میشود، بنظر میرسد ، نشانه da جزء اصلی  اسم خدای " اهورا مزدا" نباشد.. در زمان ثبت کتیبه هنوز زبان مختلط سامی- سومری " بابلی " در بین انهرین و ایران شکل نگرفته بود، و تنها زبان های سومری و ایلامی رایج بودند.، و این نشانه ای برای حضور آریائی ها در 1600 سال پیشتر از زمان  ثبت کتیبه های داریوش هخامنشی است.

در تمام دوره های پیش از داریوش اول بویژه در دوره کورش کبیر هخامنشی تمام کتیبه های کورش به زبان " بابلی نو" بود.  و از زبانهای " ایلامی " د ر دوره شاهان هخامنشی  پیش از داریوش استفاده نمی شد. چرا داریوش اول  زبانهای " ایلامی" و " پارسی باستان" را نیاز داشت، تا رواج دهد،  تنها پاسخ میتواند، نیاز داریوش اول به نیروی نظامی گویشوران این زبانها برای مقابله با خاندان کوروش هخامنشی بود، او به گفته خود با کمک  پارس ها و ایلامی ها تقریباً در بیش از بیست جنگ نسبتاً بزرگ ( برای دنیای باستان) طرفداران خاندان کورش را شکست داد. سربازان سیاه پوست ایلامی در تمام کتیبه های داریوش جایگاهی با شکوه و برتر در زمان داریوش اول دارند. و جزء سپاهیان مورد احترام داریوش میباشند.

 بحث به قدرت رسیدن داریوش اول در مقاله ای مستقل دنبال خواهد ..

آنچه در اینجا شایسته توجه هست" آن است که ایلامیان با هزاران سال تسلط بر ایران و جور و ستمی که بر مردم بومی ایران و منطقه روا داشته بودند، هنگامی که فرو پاشیدند، و دیگر امیدی به یاری بومیان اولیه ایران و حکومتگران جدید نداشتند، زبان خود را رها کردند، و با زبان بومیان اولیه ایران در جامعه ایران محو و همزبان شدند، و از این طریق تداوم زندگی نسلهای آینده خود را در سرزمین میزبان بدون صدمات ناشی از انتقام گیری  مردم بومی تضمین کردند. شاید هم اکنون نیز ما برخی از این نژاد را در سرزمین های تاریخی ایران مشاهده میکنیم ، ولی احساسی جز رافت و برادری و هم کیشی و هم وطنی نسبت به آنها نداریم. این تجربه تاریخی میتواند، نمونه ارزشمندی برای اولاد و فرزندان اقوام مهاجم و مهاجرو بومیان دیگر در تمام کشور های جهان باشد. تا با یکزبانی و یک دلی مانند تن واحده کشور خود را به اوج تعالی و وحدت و رفاه برسانند، و بخاطر جایگاه گذشته خود زیاده خواهی نکنند. بیشتر جامعه شناسان دلیل پیشرفت جوامعی مانند ژاپن را وحدت زبان و وحدت آئین و رسوم و سنتهای آن کشور و دلبستگی مردم آن جامعه به بهروزی  همه مردم ژاپن و( جهان) می دانند ، مردم ژاپن و بیشتر کشور های موفق کار جمعی ونفع عمومی را به فرد گرائی و نفع فردی ترجیح میدهند، بدیهی است، مردمی که از درسهای تاریخ پند نگیرند. تاریخ  بسختی آنها را هوشیار خواهد کرد. تجربه تاریخ بسیار ارزنده و پر بها است. اندرزهای تاریخ ملت های آینده نگر را به آرمانهای سخت کوشی، اتحاد، یک زبانی ، یک دلی، دوست داشتن دیگران و نیکی ها فرا میخواند، که رهنمود های دین و آئین ما است.

شاد باشید.


تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 115
نویسنده : فریدون عباسی
 

ایلامیان اولین حکومت طولانی غیر ایرانی بخش دوم

بومیان اولیه ایران

 

دوره ایلامیان

زندگی اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی ، نظامی، مذهبی و ... ،  بومیان اولیه ایران در دوره تسلط طولانی چند هزار ساله  ایلامیان بیگانه چندان شفاف نیست، و ابهامات و گسیختگی های طولانی بسیاری دارد، و سخن گفتن در باره این زمان دور و درازخالی از لغزش نیست، و در حد این نوشتار اندک نیست . ولی نشانه های امید بخش بسیاری هم از روزنه های زبانشناسی، باستانشاسی، دیرینه شناسی ، نظریات و دانشهای نوین، رهتمود های بسیاری را به روی دانش پژوهان باز میکنند. تا این کتاب مغشوش، ناخوانده و شیرازه گسیخته تاریخ را باز خوانی کنند. ما در اینجا به اختصار سعی در بیان جایگاه بومیان اولیه ایران در این دوره طولانی داریم.

مقدمه

برای آموزشهای مقدماتی پیشنهاد میکنم ، در مورد زبان و تاریخ ایلامیان به مرجع  ذیل زبان ایلامی  در ویکی پدیا مراجعه شود.

در مورد ایلامیان بیگانه دو نظریه غالب است، که ظاهراً بر اساس رنگ تیره پوست این مردم، در پیکره های مانده از آنها، شکل گرفته است .

 نظریه اول : این اقوام را مردمی افریقائی تبار میدانند.

نظریه دوم: ایلامیان را "دراویدی" مردمی از شبه قاره هند میدانند.

نظریه دوم پذیرش عمومی بیشتری دارد. ما نیز برای پیشگیری از طولانی کردن بحث ، بطور خلاصه ، تنها به نظریه دوم می پردازیم :

از دید زبانشناسی زبان ایلامی زبانی پیوندی، و تک خانواده است، که مانند ترکی در زنجیره فعل  پیشوند ندارد، وتنها پسوند دارد. بدلیل آمیختگی با زبان بومیان اولیه ایران، به ندرت کلماتی درکتیبه ها یافت میشوند، که در زنجیره فعل آنها پیشوند هائی مانند be تاکید فعل مانند فارسی کنونی یا u صفت مبالغه یافت شوند، ولی پس از ریشه یابی مشخص میشوند، که کل عبارات ،  وام واژه های زبان بومیان اولیه ایران در زبان ایلامی میباشند.

مثال:

درکتیبه ایلامی نقش رستم از داریوش pir-ra-um-pi-EL   یا bir-ra-um-bi-EL بمعنی   ٌ آشفته، بسیار آشفته ٌ آورده شده است. مشابه چنین کلمه ای درگویش شوشتری بصورت عبارت   bi(d) rombelo از نظر تحت اللفظی بصورت کلمات " بود ، ویران شده ، بسیار " معنی میشود. ومیتوان نشان داد: bi(d)  بمعنی "بود"/   rombe بمعنی ٌ ویران شده ٌ از مصدر rombidan بمعنی " فرو ریختن  ( ساختمان) " و مصًوت o از lo صفت مبالغه بمعنی "بسیار" است . وعبارت bi(d) rombelo  مفهوم  " بسیار ویران شده بود " را دارد.

 

 ولی اگر beپیشوند فعل rombidan را پیشوندتاکید فعل بپذیریم ، عبارت berombelo در حالت تاکیدی معنی" بسیار ویران شده" را میرساند،که بیشتر به ترجمه کلمه ایلامی نزدیک میشود، و نشانه be پیشوند تاکید فعل که امروزه در زبان فارسی جدید رایج است، ایلامی بودن این کلمه را مورد تردید قرار میدهد، زیرا زنجیره افعال ایلامی تقریباً اغلب با نشانه های پسوندی نشان داده میشوند، و بندرت دارای پیشوند هستند. وخود این پرسش را بوجود می آورد ،که،آیا این کلمه یک وام واژه در زبان ایلامی است؟ با توجه به کاربردگسترده کنونی پسوند -o در گویش های شمال خلیج فارس وخویشاوندی این گویشها با زبان کنونی فارسی تحقیق در این مورد شایسته نوجه است.

تذکر: EL ایلامی بدلیل تردید ایلام شناسان در تلفظ درست، آن احتمالاً lo تلفظ میشود.

قبلاً دراین مورد بحث شده است.

 

مصًوتهای پسوندی -o و -i در گویشهای شوشتری، بختیاری ، لری و در چند گویش دیگر شمال خلیج فارس  صفت  مبالغه را می سازند.

 

مثال (648) Me.luh.haki lú kur ği6-ga-kama níg.šu bkur-kur-rab mu-un-na-ra-ab-e11-dè (a:-ke4 ؛ b-b:kúr-kúr-ra)، /mu-na-ra(abl.)-b-e11.d-e/ " ملوها،  مردم سیاه کوهستان از آنجا (از ملوها) کالا های کوهستانها را برای او(معبد الهه) پائین آوردند.(کتیبه نفرین اکد سطور 48-49).

از بند 466 کتاب تامسن " دستور پیشرفته زبان سومری" ترجمه ف. عباسی  که انشاالله در حال چاپ است. دو کلمه مهم در مورد سیاهان ایلامی کوه نشینان ایران میبینیم.1- " ملوها مردم سیاه کوهستان" 2-  محل " ملو ها"  ولی معنی کلمه "ملو ها" جالب است. به مطلب زیر توجه گردد:

 

مصًوتهای پسوندی -o و -i در گویشهای شوشتری، بختیاری ، لری و در چند گویش دیگر شمال خلیج فارس  صفت  مبالغه را می سازند.

 

مثلاً در شوشتری ، mel-melo بمعنی ٌ بسیار پرمو ٌ ، بختیاری tel-lo بمعنی ٌ بسیار شکمو، بسیارشکم گنده ٌ و گویش لکی lamo " بسیار لاغر"، گویش ممسنی gapo " بسیار بزرگ" لری šarmo " بسیاربا آزرم" است.

پس melo در اینجا معنی پر مو را دارد، که با نشانه جمع کنونی فارسی "ها" معنی" پر مو ها" را در سومری دارد. اگر این استنباط پذیرفته شود. نظریه دوم که خاستگاه  ایلامی ها را شبه قاره هند میدانند. اعتبار بیشتری بدست می آورد. زیرا سیاه پوستان شبه قاره هند اولاً پوست کمتر تیره ای دارند، ولی بدن آنها بسیار پر مو است، بر عکس سیاهان افریقا عموماً پوست تیره تری دارند، اما بدن آنها عموما بسیار کم مو است.

 

دلیل دیگری که ایلامی ها را وابسته به شبه قاره هند میکند. مربوط به زمانی است، که آنها در ایران تحت فشار و هجوم های بی وقفه آشوریها بودند، آن زمان آنها حکومتی در حال فرو پاشی بودند، و ناچار برای کمک به خود اقوام باستانی همجوار خود، در شبه قاره هند یعنی آریا ئی ها را به ایران دعوت میکنند.

دلیل سوم برخی نام نهاد های موجود در کوههای بختیاری مانند نام شهر "اندیکا" است. که از دو بخش andi+ka  که تغییر یافته Indi بمعنی "هندی" و نشانه شناسه اسم معرفه سومری بمعنی "آن" هندی است. این نشانه اسم معرف هنوز هم درشوشتر با تلفظ اولیه، و درسایر نقاط ایران با تلفظ های ka, ke, ku در گویشهای همسو با فارسی بویژه توسط عشایر شمال خلیج فارس استفاده میشود.

نوروزتان پیروز. و شاد باشید. مطالب را دنبال کنید.       
برچسب‌ها:
زبان ایلامی, دراویدی ها, زبان ایلامی در زنجیره فعل پیشوند ندارد, کتیبه ایلامی نقش رستم, ملو ها

تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 118
نویسنده : فریدون عباسی
 

ماد های آریائی ؟ یا بومیان اولیه ایران.

 

تاریخ مختصر بومیان اولیه ایران

 

 

 

بخش نخست اقوام اولیه ایران :

کوه نشینان:

1/1- ماد ها ؟ ، ابتدا باید در باره موجودیت ماد ها بحثی را به سامان برسانیم ، و ابهاماتی را روشن کنیم. برای این کار ناچار باید نظرات موافق و مخالف، وجود یا عدم وجود اقوامی بنام ماد های آریائی تبار را در اینجا به اختصار بازگو کنیم.

موافقین عقیده دارند، که ماد ها مردمان باستانی ایران بودند، که در بخش های شمالی ، باختری و شمال باختری ایران کنونی ساکن بودند، این نواحی شامل سرزمین های کنونی ایران، کردستان، همدان، تهران، آذربایجان ، شمال اصفهان و زنجان وقزوین هستند.  سرزمین کنونی آذربایجان در شمال غرب ایران را ماد کوچک، و استان کنونی تهران را بخش شمال غربی  کویر مرکزی شامل همدان کرمانشاه لرستان و کردستان را ماد بزرگ می نامیدند. پایتخت ماد ها هگمتانه یا اکباتان بود. برخی کرد ها را از نژاد مادهای باستان میدانند. و یکی از طبقات یا طوایف ممتاز ماد ها  را روحانیان مغ میدانند. آنها ماد ها را اقوام آریائی مهاجر میدانند، و باور دارند، سلسله شاهان مادی که از قرن هشتم قبل از میلاد تا اواسط قرن پنجم قبل از میلاد در این نواحی ساکن بوده اند.  حدود 150 تا 310 سال حکومت کرده اند.

منابع مورد استناد خود را هم  از ( نوشته ها و کتیبه های) زبانهای سامی ( اکدی، آشوری و بابلی عبری ) ، هند و اروپائی ( اورارتوئی، پارسی باستان، اوستائی، ارمنی، یونانی ولاتینی) شاهد می آورند، و از منابع جدید نوشته های : بریان. پییر، "تاریخ امپراتوری هخامنشیان " ترجمه مهدی سمسار، انتشارات زریاب 1378 دیاکونوف .ا.م، "تاریخ ماد" ترجمه کریم کشاورز، انتشارات علمی فرهنگی 1380، وچند مورد دیگر برای اثبات آریائی بودن ماد ها سود میبرند. بطور کلی،موافقان اطلاعات خود را درمورد وجود ماد ها از دو منبع عمده اول: کتیبه های آشوری ، بابلی ،ودوم: نوشته های دو مورخ یونانی هرودوت ( مشهور به پدر تاریخ) معاصر  خشایار شا ، وکتزیاس  معاصر اردشیر دوم هخامنشی  معرفی میکنند.

برخی تاریخدانان موافق نیز، مفهوم " mada" یا " mātu" به معنی سرزمین یا سرزمین کوهستانی  را نمی پذیرند.

مخالفین میگویند: اولاً- منابع اطلاعاتی ما در باره تاریخ ماد بسیار اندک هستند، و تاریخ هیچ سلسله شاهی ایران ، اینچنین مانند، سلسله ماد ها گنگ نیست.

ثانیاً - باستان شناسان میگویند از ماد ها تاکنون هیچ کاخ ( آثار تمدنی ) یا کتیبه ای یا هیچ نوشته ای به زبان ماد ها ( آثار فرهنگی)، یا اثر مهم و موثری پیدا نشده است، و  در مورد چند آثار یافت شده در منطقه مانند: شیرسنگی همدان و غیره دلیل محکمی برای مربوط کردن آنها به ماد ها ندارند، و تنها برخی از آنها حدس می زنند، این  آثار مربوط به  ماد ها باشند. تقریباً کلیه نام های مادی که بما رسیده اند ریشه" ایرانی" دارند. منابع و کتیبه های سامی یا آریائی هم مشکلات فراوانی در خوانش و درک صحیح آنها و بویژه در مورد مفهوم کلمه"ماد " دارند. مهمترین آنها کتیبه های آشوری است ، که با وجود همسایگی با ایران گاه بمدت طولانی از "ماد ها" سخن نمی گویند. ونوشته معتبر تر هرودوت نیر بسیار مختصراست.

ثالثاً: کتیبه شلم نصر دوم پادشاه آشوری که اولین بار از" ماد "سخن گفته ، حدود 844 قبل از میلاد به "پاسوا یا پارسواش" و به اقوام " اماردی، یا امارتی، حمله کرده است، که  این محل را باستانشناسان کوه های بختیاری ایذه و نزدیک مسجد سلیمان کنونی میدانند. سارگون دوم اکدی هم در کتیبه خود از حمله به سرزمین ماد سخن گفته است، و درکتیبه های سناخریب و آشور بنیپال  هم از فتح ماد و ایلام سخن گفته اند. که بطور قطع برای انتساب آن به قوم ماد، بسیار گنگ وناکافی است، وکمکی به  تاریخ سلسله  و قومی بنام "ماد" آریائی نمی کند.

رابعاً اختلاف زیادی بین نوشته های مورخین یونانی است ، مثلاً هرودت  تنها 4 شاه  را برای  ماد ها نام میبرد ، و دوره پادشاهی ،آنها را 150 سال مینویسد، ولی کتزیاس آنها را 10 پادشاه، ومدت فرمانروائی آنها را 310 سال میداند. برخی اقوام همزمان با مادها مانند" اورارتوئی ها" و" ماننا"ها ماد هارا همان اقوام "گوتی" میدانند.

 

نتیجه گیری ما: " ماد" بمعنی سرزمین کوهستانی ، و"ماداا"  بمعنی مردم کوه نشین. شاید این ساده ترین و حقیقی ترین مفهوم برای کلمات "ماد و ماداا" باشد. زیرا هم اکنون هم گویش های تاتی، تالشی، گیلکی ، مازی، کردی، لری ، سمنانی وسایرگویش های فارسی ، موجود در منطقه بخوبی معرف یک پارچگی این اقوام در مفهوم کلی کوه نشین، و هم خانوادگی این زبانها و گویش ها با زبان فارسی میباشد.

 از سرزمینهای کوهستانی عشایر فارس  خوزستان ، بختیاری ، لرستان تا سرزمینهای کوهستانی شمال ایران و کرانه های دریای خزر حتی در کشور های هم جوارمانند، ارمنستان ، آذربایجان وترکیه، ما آثار سکونت کنونی وتاریخی این اقوام  کوه نشین را می بینیم. وبقول مولوی:" آفتاب آمد، دلیل آفتاب  گر دلیلت باید از آن سرمتاب.". پس ما باید این مفاهیم یعنی " ماد، و ماداا" را بمعنی " سرزمین کوهستانی و کوه نشین ها" اصل بدانیم .و بومیان ایران وساکنین همجوار را مالکین اصلی این سرزمین ها بدانیم.

اکنون توجه خواننده را بدلائل زیر در باره این مفاهیم به کتیبه های خط میخی بین النهرین وایران جلب میکنم:

 الف: در کتیبه های سومری عموماً برای مفهوم سرزمین ، و محل وشهر از کلمات kur, kal, kalam  و ma-da ، یا   ki برای شناسه مکان و uru,uri.. بمعنی شهر استفاده میشود.

 در کتاب " اصول دستور زبان سومری.." نشر 1389 پازینه  ترجمه ف. عباسی ، هیس  ذیل صفحه 265 در باره  کلمه "ماد  یا ماداا " عقیده دارد، : "  معمولاً چنین تصور میشود، که این کلمه ma-da یا ( ماتو) mātu ( در منابع سامی ) یکی از قدیمی  ترین کلمات اکدی است، که بصورت وام واژه  درزبان سومری وارد شده است. باوجود این خود کلمه اکدی از نظر ریشه شناسی موردتردیداست، واز سایر زبانهای سامی تنها در زبان آرامی استفاده شده است.  سه کلمه kalam,ma-da وkur اغلب درزبان انگلیسی بصورت" سرزمین" ترجمه میشوند ، ولی این سه نشانه معنی مترادف ندارند. Limet درسال(1978) درمورد کاربرد سه کلمه فوق میگوید:" kalam بعنوان سرزمین تنها برای قلمروسومراستفاده شده است، و kur دراصل معنی " کوهستان" را دارد، سپس این کلمه بمعنی سرزمین های بیگانه بکار رفته است، وهرگزبرای نشان دادن  سرزمین سومر استفاده نشده است، ولی کلمه ma-da   بسیار معمائی تر است، ومعنی تقریبی آن "سرزمین، قلمرو ، خطه وکشور" است ، وبیشتر برای نشان دادن سرزمین بیگانه استفاده شده است، اما در کتیبه های معینی برای نشان دادن سرزمین سومر هم استفاده شده است. Jacobsen   عقیده دارد، که در زمینه ای چون کتیبه درس 19 ma-da معنی " جلگه، دشت " را دارد. تفاوت بین kalam  و kur هم بوسیله Steiner درسال (1978) درسطوح مختلف، تاریخی ، منطقی  وغیره  مطالعه شده است. چون اصطلاح kalam محدود به سرزمین سومر میشود،Poebel  تصور کرده است، که کلمه ki-en-gi یک لهجه سومری به معنی kalam است، وka-na-a2‚ در لهجه Emesal معادل هر دوکلمه ki-en-gi وkalam است. بنابراین ، در کتیبه های قدیمی تر شاید کلمه kalam معنی عمومی تری داشته است. Raphael Kutscher  میگوید:"هرچند معنی لغوی کلمه  kalam  بمعنی " کشور" معادل کلمه اکدی matum  است، ولی حوزه  خود را  محدودتر میکند، وبرای" سرزمین" رجحان بیشترقائل  میشود ، که بنام سومر وسرانجام ملت سومری نامیده میشود."(68: 1975).

 

تفسیر: کلمه kalam  که عموم سومر شناسان آنرا بمعنی " سرزمین ، بویژه "سرزمین سومر" ترجمه میکنند. خود یک اسم جمع بمعنی " آبادی ها وخانه ها " را دارد  .زیرا kal  هم اکنون در سطح وسیعی از ایران دارای معنی ثابت شده ای بویژه در سمنان ، مازندران وخراسان است و استان اردبیل است، و معنی یک آبادی کوچکتراز ده را در سمنان و خراسان دارد. بیشتر این آبادی ها  در این استان ها با پیشوند کل + اسم خاص بطور مثال :  kal-e-abbass کَلِ عباس = آبادی عباس " درحالت مفرد یا  kala/ kalow-abbass در حالت جمع معنی " آبادی های - عباس " را دارند. ویکی از معروف ترین آنها " کلات- نادری" با جمع ات عربی بمعنی " آبادی های - نادری" است . در مازندران  نیز این مفهوم در آبادی های  مثلاً ، شهر بابل فراوان هستند. بطور مثال" درحالت جمع " دابو- کلا" معنی" آبادیهای دابو" را دارد، که به احتمال بسیار" دابو" خود معنی " پدر ومادر" را دارد، ومعنی حقیقی آن " آبادی های اجدادی یا پدر مادری" است. در استان اردبیل آبادی های " کل- خوران" که سکونت گاه اجداد خاندان صفوی است ، معنی " آبادی - خورشید ها" را دارد. در بختیاری نزدیک شهر مسجد سلیمان " کلگه kal-ga معنی " محل آبادی، یا جای خانه " را دارد .

به چند عبارت سومری دارای این کلمه توجه کنید:

kal, kal-ga, kala-ga,gu4-kala-ga, si-ga kala-ga, nam-kal-ga, nig2-kal-ga,nam-kala-ga, lugal-kala-ga, nam-a2-kala-ga, sipa-a2-kal-ga, nita-kal-ga, urudu nig2-kal-ga

معانی کلمه یا عبارت به ترتیب از چپ به راست"

"آبادی، جای آبادی یا اسم درحالت معرفه بمعنی " آن آبادی"، آن آبادی ها، گاو داری ها، آبادی های آبشار دار؟ ، سرزمینی، سرزمینی؟ سرزمین هائی،آن شاه آبادی ها، قدرتمند آبادی ها، آن چوپان قدرتمند آبادی، آن بیمانند آبادی ، آبادی مس خوب.

 

 

در منابع آشوری، همانطور که هیس میگوید، نشانه mātu با صدای "بلند" a  بصورت "ماتو " معنی "کشور یا سرزمین را دارد. هیس به این نکته توجه نکرده است، که نشانه mātu همان نشانه kur در سومری است، که بصورت تصویر نگاری شکل سه تپه را بصورت نیم دایره نشانه میدهد، که نیم دایره وسط قدری بالاتر از دونیم دایره کناری است.

در منابع آشوری مانند، "دستور زبان آشوری"  1921 نوشته Samuel. a. b. Meacer  و منابع دیگر آشوری همان نشانه kur سومری با صدای کشیده a تلفظ mātu بمعنی "کشور و سرزمین کوهستانی" و" کوه و کوهستان " را دارد، و همانطور که هیس و دیگر سومر شناسان میگویند، kur  در سومری معنی " کوهستان" و کشور، ایالت، یا سرزمین کوهستانی " را دارد. وهنگامیکه از این شناسه استفاده میشود منظور کشور، یا سرزمین کوهستانی است.  درنتیجه kur وmātu از نظر معنی  معادل هستند.و در کتیبه های         آ شوری هرجا سخن از mātu و mātum آورده شده است، منظور سرزمین یا کشور کوهستانی است ، و اگر از مردم کوه نشین در کتیبه های سومری یا آشوری واکدی سخن گفته میشود، بطور قطع مقصود ، قومیت خاصی بنام " ماد" نیست. بلکه این یک اسم عام است، که از جمله شامل مردم کوه نشین زاگرس( اسم جدیدی که غربی ها  نام گذاری کرده اند) و رشته کوه البرز شمال کشور ایران میشود.

واغلب بصورت شناسه قبل از نام های خاص استفاده میشود. دراین صورت تنها  نام پس از این نشانه است ، که سرزمین کوهستانی مشخصی را نشان میدهد. ولی این کلمه به تنهائی  فقط معنی کوهستان یا سرزمین کوهستانی را دارد. البته mātu  با همان تلفظ در آشوری معنی "مردن" را هم دارد. در حالت جمع این نشانه  در آشوری mātati   یا mātate بمعنی " سرزمین های کوهستانی" است. ولی جمع آن در بابلی  که در اصل زبانی ، مخلوط از سومری و اکدی است، بصورت kur-kur-meš نوشته میشود، ولی آشور شناسان آنرا اندیشه نگار مینامند، و بصورت جمع جمع مانند عربی کنونیmātate-meš   تلفظ میکنند ،  که   معنی " سلسله جبال" را بیان مینماید، و درحالت جمع با دوچندانسازی kur  سومری ، و پسوند جمع اکدی meš  نشان داده میشود.( طبیعتاً چون نشانه واحدی برای این مفهوم بکار رفته است، بومیان اولیه ایران بویژه ساکنین بین النهرین و زاگرس نشینان قادر به خواندن کتیبه های بابلی نو بوده اند، واین خط وزبان در ابتدا، برای این مردم، زبان اصلی بوده است. بهمین جهت ملاحظه میشود، زبان کتیبه های ایران تا آغاز زمام داری داریوش هخامنشی "بابلی نو" بوده است، واولین سنگ نگاره های داریوش در بیستون وغیره تنها کتیبه های "بابلی نو" میباشند.) ولی درکتیبه ها هنگامیکه از مردم کوه نشین  سخن میگویند، از شناسه kur   بمعنی سرزمین کوهستانی  قبل از نام  ma-da-a-a نام میبرد، که مقصود " سرزمین مردم کوه نشین" است. پسوند -a-a نشانه جمع کثیر یا جمع جمع است. مثلاً، kur ma-da-a-a  معنی " سرزمین مردم کوه نشین " را دارد. وبیشتر درکتیبه های بابلی داریوش از دو بخش عمده سرزمین پارس، که شامل فارس، بنادر و سواحل خلیج فارس و کرمان ویزد  بنام مردم پارس، و بقیه نقاط کوهستانی زاگرس والبرز بعنوان سرزمین مردم کوه نشین درکتیبه ها یاد میکند.مردم پارس دارای کلاه کنگره دارند، که مشابه تاج شاهان هخامنشی است، ومادها نیز کلاهی نمدی مانند کلاه خسروانی بختیاری برسر دارند، میدانیم قدیمی ترین نامی که بعد از اسلام در زمان خلیفه دوم به بختیاری ها داده اند،" کردهای کوهستانی " است. ولی اگر بخواهیم امروزه این نام را با زبان سومری باز سازی کنیم ، بصورت kur kur-du/di6   " سرزمین کوهستانی کوردی یا کوردو" که مفهوم " سرزمین کوهستانی مردم کوچرو" را دارد. چرااز این مردم تنها بصورت mātu,mātate/a,mātate-meš  یا در ایلامی ma-da-a-a  نام میبرند، منطقی ترین دلیل آن چنین است، که این مردم بدلیل شیوه اقتصاد رمه داری خود چادر نشین بودند ، و سکونتگاه ثابت نداشتند. ما درکتیبه های ایلامی و بابلی و آریائی داریوش مشاهده میکنیم ، بطور عموم حتی ارمنی ها را مردم کوه نشین مینامند، و از ملیت قوم خاصی همراه با کلمات فوق استفاده نمی شود، ولی در مورد مردم شهر بابل که شهر نشین هستند، عموماً با نشانه خاص اسم مکان نشان داده میشوند. ولی هرجا که این اقوام کوه نشین دارای قلعه یا آبادی باشند، اسم آبادی یا قلعه آورده شده است، و سپس از کلمات mātu…  و ma-da-a-a استفاده شده است.

  بطور قطع چون فاتحین آشوری مدت زیادی بر بخش عمده ای از سرزمین های زاگرس و رشته کوه البرز تسلط داشته اند، وآنها همه منطقه تحت تسلط خود را mātu… یا ...mādu می نامیدند، و این نام نهاده آشوریها برای  شاهان هخامنشی در کتیبه هایشان استمرار یافته است. و بدلیل این یک پارچه گی بخش عظیمی از ایران  بنام ماد، مهمترین سرزمین های  اولیه هخامنشیان ، پارس ، ماد  وخوزستان است. ما در باره نقش ماد ها و پارس ها ، درآینده بیشتر بحث خواهیم کرد. در کتیبه بیستون  ظاهراً، داریوش در ابتدای به قدرت رسیدن خود در کتیبه ایلامی میگوید: گوماته که" مغ = مگوش"  بود، ( آن سرزمین را) از تصرف کبوجیه خارج کرده بود، .... هم پارسی ها هم مادها ) از بخش کوچکی از "مردم کوه نشین " بنام ma-da-pe/be  (m) با شناسه ایلامی خاص شخص درحالت جمع بمعنی " مردم کوه نشین " سخن میگوید.) ...حتی کشورهای دیگر راهم تصرف کرده بود. کسی از پارس ها یا ماد ها (m)ma-da  یا از خانواده ما نبود. ( که آن سرزمین ها را از تصرف آن مگوش بازگرداند.).و عموماً بجای نام مکان از مردم کشورهای 23 گانه خود نام میبرد.

بطئر مثال: داریوش میگوید: من گوماته مغ و مردان  برجسته همراه او را در دژی[ با شناسه مکان (h) Humani] ]  بنام  "سیکیووتیش" یا به ایلامی" شیکیووتیش" در سرزمین مردم ماد محلی بنام " نیسایه یا به ایلامی { نیشایه}  (h)niššaya" درسرزمین مردم ماد" آنجا کشتم. (  در ادامه  داریوش در کتیبه جای کشتن گوماته را اکباتان یا همدان ذکر میکند) .

سپس داریوش شاه میگوید، بردگانی را که گوماته آزاد ؟ کرده بود، به در بار و صاحبان آنها بازگردانیدم. وبرای کلمه" برده " از عبارت kur-taš در ایلامی ،  نام میبرد، که معنی "(از)خانواده کوهستانی" را دارد. زیرا "تش" هم اکنون درگویش بختیاری همین معنی را دارد.

تذکر: برده داری در بین النهرین در دوران باستان اثبات نشده است، ولی به دو طریق نیروی کار در اختیار مردم شهر نشین بین النهرین قرار میگرفت، الف : یا اسرای جنگی کوه نشین ها بودند، که در حمله به شهرهای بین النهرین اسیر میشدند، وبجای غرامت جنگی ناچار به کار کردن در مزارع وغیره میشدند. ب: گروه دیگر سرریز جوامع کوچرو کوهستانی بودند، که بدلیل نداشتن ابزار کوچروی مانند احشام وغیره زن و مرد بسوی شهر های ثروتمند سومری میرفتند وبصورت کنیز وغلام در اختیار مردم شهر ها بودند. این افراد مردمی آزاد بودند، که خود بدلیل فقر در مقابل قراردادی به ارباب خدمت میکردند. این مردم همان " کورتش" ها هستند. داریوش از آنها در کتیبه بابلی نو بنام "گلا- انیgallā- ani " بمعنی "غلامان" یاد میکند. و برای همین غلام  ها در سومری از اندیشه نگار nita-kur بمعنی" کوهستانی بی نظیر یا قدرتمند" استفاده میشود، وبا تلفظ arad2 نشان داده میشدند.در تمام موارد بالا مقصود ا ز"ماد و ماداا" هیچگاه اشاره به قوم خاص بنام " ماد های  آریائی نشده است .

احتمال  اندکی وجود دارد، که در مسیر کوچ آریائی های اولیه، حدود صد سال قبل از به قدرت رسیدن داریوش اول، دسته کوچکی از آنها در اطراف دریاچه ارومیه باقی مانده باشند، وممکن است آنها حکومت های کوچک محلی مستقلی، به موازات و هم زمان  با اجداد کورش، هخامنش، چیش پش ،... تا کورش  داشته اند.  ولی پس از 120 سال بعد که داریوش تازه به ایران میرسد، احتمال دارد منظور از "ماد" اشاره به همین اقوام باشد . این موضوع درحال حاضر قابل اثبات نیست ، و شاید در آینده پاسخ این معما با اکتشافات جدید باستانشناسی داده شود.   

 در تمام طول تاریخ تعداد نفرات، هیچ قوم و گروه  مهاجم یا مهاجری بیش از اقوام بومی یک کشور پهناور نبوده است، وبویژه اقوام مهاجر نتوانسته اند، تمام بومیان سرزمین متصرفی را  نابود کنند. زیرا مهاجمین یا مهاجرین بخش کوچکی از جامعه اصلی خود هستند، وهنگامیکه سرزمین های وسیعی را تصرف میکردند، اولاً : به نیروی جنگی جوانان بومی برای تداوم نظامیگری بویژه در کارهای سخت و خطرناک  نیاز داشتند، و جوانان سرزمین های مغلوب که شاید در موقع هجوم دشمن کاهلی میکردند، پس از شکست ، ناچار به فداکردن، جان خود برای دشمن میشدند. ثانیاً : همین جوانها برده وار درخدمت رونق اقتصاد قوم فاتح قرار میگرفتند.  معلوم است، زنان جوان قوم مغلوب هم، کنیزگان فاتحین بودند. در گروه سنی بزرگ سالان ، مدیران ، دانشمندان و ادبا در خدمت تسلط قوم فاتح زنده می ماندند. ولی دیگر سالمندان و اطفال  قتل عام میشدند. گاهی هم برای ایجاد وحشت در مردم سرزمین های دیگر همه مردم و حتی سگ وگربه کشته میشئند. و هیچ گاه قادر به کشتار بومیان یک سرزمین بزرگ نمی شدند. ( علاقمندان برای آگاهی بیشتر، به شیوه تسلط مغولها بر خاور میانه وبخش بزرگی از آسیا و اروپا جلد اول کتاب " تاریخ مفصل ایران " ، "از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری" چاپ چهارم نوشته  زنده یادعباس اقبال استاد فقید دانشگاه تهران، انتشارات امیر کبیر 1356 را مطالعه فرمایند.).

دراینجا بطور مختصر توضیح میدهیم، اقوام مهاجر آریائی برای استفاده از نیروی نظامی آنها، به دعوت ایلامی های مهاجم که حکومتی درحال احتضار بود، و از سوی آشوری های سخت تحت فشار بود، به ایران دعوت میشوند، ( این دعوت نشان آشنائی قبلی ایلامی ها و آریائی ها است، شاید ایلامی ها ازگذشته های بسیار دور اقوامی همجوارآریائی ها بوده اند. بنظر میرسد، برای یافتن مبدا این دو قوم ، باید گویش های مردم پاکستان، افغانستان و همسایگان شرقی آنها مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد. ) و در منطقه تحت تسلط ایلامی ها ساکن میشوند، ولی بدلیل نیروی ناکافی آنها ایلامی ها نمی توانند، در مقابل آشور کاری از پیش ببرند، و پس از شکست ایلام از آشور، این گروه آریائی بصورت یک طایفه منسجم، در جامعه بومیان محلی حیات تازه مییابند، بطور قطع روابط اجتماعی جدید، با بومیان ایران ازدواج های بین این قوم و بومیان را داشته است، در طول زمان آداب و رسوم اجتماعی اکثریت بومیان ایران بویژه دین "ایلو" و آئین ها آن همسانی ها این دو تیره را بیشتر میکند. تا حدیکه ، " کورش هخامنشی " کتیبه های خود را به زبان "بابلی نو" که در اصل زبانی " سامی - سومری" است، مینویسد، و در مورد دین اجدادی خود تعصب خاصی ندارد، و نسبت به ادیان دیگر تساهل و همراهی میکند. ما این شیوه برخود کورش را در داریوش و بصورت علنی تر در خشایار شا نمی بینیم.  ما در باره هخامنشیان و بقدرت رسیدن آنها در بخش دیگری سخن خواهیم گفت .

ساکنین سرزمین هائی که بنام ماد ها نامیده میشد، از کهنترین ایام دارای اقوام شناخته شده ای، بنام های " گوتی"،  کاسیت، کاسی، یا "کاشو" ،" اورارتوئی" وسپس "ارمنی"  ، هیتی ؟ یا حِتی" ،و  اماردی؟  و غیره بوده اند. ما در آینده به یاری خدا، برخی کتیبه های شاهان "گوتی" را که به زبان سومری است، ترجمه وتقدیم دوستداران تمدن ایرانی خواهیم کرد.

شاد باشید.


تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 191
نویسنده : فریدون عباسی

ارت ها یا اشکانیان سکائی آریائی نیستند . آنها سومری ، خوزی، ( شوشتری ، دزفولی) ، شول، و لر وبختیاری

پارت ها یا اشکانیان سکائی آریائی نیستند.

آنها سومری، خوزی( شوشتری، دزفولی)، شول، لر و بختیاری هستند.

 

ما ادعا میکنیم ، اولاً : یکی از دو زبان اصلی سومری ها مربوط به  اشکانیان یا پارت ها ی بعدی              ( خراسانیها) است.

ثانیاً : دین آنها زردشتی نبوده است. بلکه به آئین  سومری بوده اند. و برخلاف نظر غربی ها سومری ها خدایان متعدد نداشته اند، و خدای " ایلو" را ستایش میکردند. و نام های متعددی که بنام خدایان و الهه های سومری ذکر میشود . اسماء همان خدای واحد و برخی مقدسین هستند، وستاره پرست نبوده اند. آثار یکی از مراسم مهم سومری در تمام سرزمین ایران  بغییر از خراسان ، با اکتشافات باستانشناسی کشف شده است.

ثالثاً : خاستگاه آنها در دوره پیش از تاریخ " شولستان" یا" کهگیلویه وبویر احمد"  شوشتر، دزفول وکلیه مناطق ایران بجز خراسان کنونی بوده است . ولی بزرگترین یادگار زبان آنها هم اکنون در خراسان بجا مانده است.

ما در آینده برای هریک ازاین ادعا ها دلائل و مستندات زبانشاسی و باستانشناسی را ارائه خواهیم داد.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 11:11  توسط فریدون عباسی  |  یک نظر

راز ماندگاری زبان پارسی

راز ماندگاری زبان پارسی  یا زبان لری

 

تاریخ پیش از اسلام و بسیار کهن اقوام لر ، کهگیلویه و بویر احمد ( شولستان ، و شول ها) ، بختیاری ها ، و عشایر لر زبا ن فارس و بنادرو جزایر خلیج فارس  در غبار تیره ای از ابهام فرو رفته است ، هیچ منبع و نوشته ای از گذشته این اقوام  بطور مستقل از تاریخ و زبان آنها سخنی نگفته است، گسترده گی زبان آنها در منطقه وسیعی از ایران و فقدان اثار فرهنگی و تمدنی  خاص این اقوام دنیای متمدن را متحیر کرده است ، برخی آنها را ایلامی، برخی آریائی و بطور کلی منتسب به نژادهای مختلف حکومتگران  از جمله ایلامی و اریائی میدانند. ولی از نظر زبان شناسی  جز اندکی تبادلات فرهنگی ( واجی، واژه گانی و به مقدار ناچیز "دستوری")  که حاصل تسلط و حکومت چند هزار ساله ایلامی ها، و سپس حکومت چند صد ساله هخامنشیان آریائی ( بجز کورش  بزرگ) است، چیزی در زبان فعلی این اقوام و زبان پارسی باقی نمانده است. ولی ارتباط و خویشاوندی این زبانها یا به اصطلاح روزُ گویش ها با زبانهای پارتی اشکانی و ساسانی کاملاً بارز است.

جالب است، گفته شود، ، چرا ایلامی با چند هزار سال تسلط بر منطقه پس از اضمحلال زبان آنها، رو به خاموشی نهاد ، وجز چند واژه اثری از آن باقی نماند.  چرا،  پس از فرو پاشی هخامنشی ها زبان آنها در جامعه آریائی زبان متروک و  به فراموشی سپرده شد، وپس از صدسال حکومت سلوکیها که اشکانیان به قدرت رسیدند، اگر پارت ها آریائی بودند. چرا تلاشی برای زنده کردن ، زبان آریائی ها نکردند. گفته میشود ، زبان پارتی و پهلوی بازمانده زبان پارسی باستان یا زبان آریائی ها است. چگونه این زبان صد سال پس از فرو پاشی هخامنشی ها، در دوره اشکانیان دچار چنین دگرگونی ژرف گردید، که پارت ها، دسته دیگری ازسکائی های آریائی آنرا نمی شناختند، ولی همین زبان پارسی  کنونی ، که بازمانده پارسی باستان و سایر گویش های هم خانواده با آن شناخته میشود، هزار سال پس از فردوسی و حافظ ، این دگرگونی نا چیز را دارد ، که اکنون هر کودک دبستانی فارس زبان، بخوبی با زبان گفتاری خود، زبان این شاعران ایرانی  را میفهمد.

از همه مهمتر بومیان پیش از ایلامی ها و هخامنشی ها چه شدند؟، آیا این بومیان بوسیله ایلامی ها نابود شدند؟، و ایلامی ها هم بوسیله آریائی ها قتل عام شدند؟. تاریخ چنین سرنوشتی را برای بومیان اولیه و ایلامی ها بخاطر ندارد. و تنها اکنون مردمی را به نام  کرد و لر و بلوچ  و بختیاری و مانند آنها می شناسد، که از منشاء آنها چیزی به خاطر نمی آورد.

 

مثلا:اگرما بخواهیم ، از طریق واژگان گویش بختیاری  ، گویش آنها را به یک نژاد تاریخی ،یا پیش از تاریخ مرتبط بدانیم ، شاید چندان موفق نباشم. به برخی واژگان کنونی بختیاری و ریشه شناسی آنها توجه کنید:

بختیاری " ،                                      سومری ،                              معنی  سومری     

a                                                   aw                                             "آب "   

 

awa ( آبها)                            aba  و a-aba " آب آب ها"              " دریا"

ba:r   ( سهم)                                   bar                                      " تقسیم کردن"

bal                                                bal                                      " کنار"  مانند کنار رود خانه

pal                                                 pal                                    " پالودن، لایروبی کردن"

tanir ( تنور)                                    ta-nir                                 " اجاق "

tole  وtoletole (دانه و دانه دانه)         del و deldeli                        " یک و یکی یکی"

go      ( گفت)                                  gu3                                      " گفتن"

gur    ( گور، قبر)                            gur                                      " گور، خندق"

dong     ( سخن)                              dug4                                    " سخن ، سخن گفتن"

ro   ( بالا، پشت بام)                        ru4                                       " سقف ، پشت بام"

zow  ( زبان، گویش)                         zu2                                      " زبان، گفتار"

زبان سومری و زبان بختیاری صدای " ژ" ندارند ، مثلاً بختیاری" منیژه" را (منیجه ) تلفظ میکند. و اگر ادامه دهیم ، هزاران کلمه مشابه خواهیم یافت.

ولی در همین گویش بختیاری کلمات  " سیل" بمعنی " نگاه کردن " ، از ریشه فعل ایلامی ziy و "سیلی" معادل کلمه ایلامی si-ri بمعنی" یک نگاه یا نگاهی " lo-te  بمعنی " گنگ" و lo-te-ki بمعنی " گنگ مانند"  وغیره را  از ایلامی دارد، از پارسی باستان هم بزرگترین وام واژه یعنی ریشه فعل کمکی " کردن یا کراتن " را به جای بیشتر افعال کهن تر خود مانند: "نهادن و وندن " به ارث برده است، همینطور ، ضمیر فاعلی"تو" مشتق از ریشه پارسی باستان tuwam  ضمیر فاعلی دوم شخص مفرد  " تو"است ؛  از یونانی ضمائر " ایما = ایمه  بمعنی " من"  را با جمع "ا" بختیاری برای ضمیر اول شخص جمع " ما" و از ضمیر دوم شخص مفرد " ایسه"یونانی بمعنی " تو" ضمیر دوم شخص جمع " ایسا" بمعنی "شما" را با افزودن همان نشانه جمع درست کرده است. از زبانهای اکدی و آشوری کلمات اندکی در زبان بختیاری می توان یافت ، ولی وجود کلمات عربی  در بختیاری گستردگی بیشتری دارد، و بنظر میرسد تعداد کلمات ترکی در بختیاری بیش از کلمات عربی است ، تفاوت اثر این دو زبان در بختیاری این است، که کلمات عربی، بختیاری سازی شده اند ، و تلفظ آنها دگرگون شده است، ولی کلمات ترکی ومغولی مانند: خان، پیا ، آباجی ، .. وغیره ، با تلفظ اصلی استفاده میشوندُ و بندرت تغییرات نامحسوس دارند. با وجود این، کوشش پانصد ساله اعراب  حکومتگر و نهصد سال تسلط ترک ومغول هم دژ استوار زبا ن بومیان ایران را  حتی با نسل کشی فتح نکرد. با وجود این ، ترک ها دراین زمینه از ایلامیها، آشوریها، آریائی ها ، یونانی ها و اعراب  موفق تر بودند.رازپایداری زبان و گویشهای پارسی در چیست؟ همانگونه که مرحوم دهخدا فرموده اند : :" زبان فارسی مذّکر وموّنث و خنثی ندارد، تثنیه ندارد، حرف تعریف ندارد، جمع های گوناگون ندارد، ازاینرو ، آموختن آن آسان است....

اکنون پس از بیست سال مطالعه در زبانهای سومری ، ایلامی ، پارسی باستان با قاطعیت  میتوان گفت که بزرگترین شریک واژگان بختیاری پس از فارسی جدید، زبان سومری است. و بنظر میرسد، زبان سومری مادر زبان فارسی و گویش های لری و خوزی است، یا بهتر است، گفته شود ، زبان سومری ، پارتی، پهلوی و فارسی نو زبانهای نوشتاری بازمانده از زبانهای گفتاری بومیان کهن ایران : لر، بختیاری، خوزی و خویشاوندان آنها است. ما در آینده بیشتر به مقایسه دستگاه دستوری زبان سومری و این گویشها خواهیم پرداخت.

 

در ادامه نشان خواهیم داد: پارت ها یا اشکانیان آریائی یا سکائی نیستند. آنها شول، لر و بختیاری یا سومری هستند.


تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 143
نویسنده : فریدون عباسی
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 18:25  توسط فریدون عباسی  |  6 نظر

همسانی های آئین مذهبی تدفین جنینی در سومر و ایران پیش از تاریخ

بخش نخست: مراسم تدفین جنینی در دوره شناخته شده سومری کهن دوره سلسله اور سوم از سال ۲۱۱۲ تا ۲.۹۵ قبل از میلاد.

مراسم انتقال مرده به غسال خانه معبد در سومر

 

بخش نخست: مراسم تدفین جنینی در دوره شناخته شده سومری، اور سوم. 

جو گرانت میگوید:" بزرگترین بینش و آگاهی از تاریخ سومریان کهن بوسیله کاوش های باستان شناسی  سر لئونارد وولی Leonard Woolley  در اور بدست آمد.

با وجود یکه ، تاریخ باستانشناسی نسبتاً کوتاه است، ولی اکتشافات او با بسیاری کشفیات بزرگ مقایسه شده است. مهمترین کشف او روشن کردن تاریخ شهر سومری اور در 1922 تا 1934 است ، که بوسیله شخص وولی فراهم شده است." او در اکتشافات اور بیش از ۱۴۰۰ مورد دفن جنینی یافته است.

ما نیز در این تحقیق از کتابهای معروف او Ur excavations " اکتشافات اور" مجلدات مربوط به اور انتشارات 1939-1965و بیشتر از جلد چهارم 1955و  بویژه از تصاویر مربوط به تدفین جنینی یا تدفین به آئین سومری ها پیوست 2 استفاده کرده ایم.

آئین سوگواری و تدفین در سومری با توجه به یافته های باستانشاسی مراحل زیر را داشته است . البته این مراسم و تشریفات صورت کامل آن است ، که برای افراد متمکن و مقامات اعمال میشد، و مردم عادی بسیاری از این مراسم تشریفاتی را نمی توانستند ، انجام دهند، زیرا بسیار پر هزینه بود.

پس از مرگ متوفا ابتدا با ارابه ای که بوسیله چند گاو نر کشیده میشد ، ودرحالیکه ارابه آراسته دیگری با یک یادومرد احتمالا پسر بزرگ متوفا و داماد او در پیش ارابه  حامل جسد حرکت میکردند، مرد یا زن درگذشته  را به غسالخانه معبدی که مرده درحیات خود از قواعد آن پیروی میکرد، برده و شستشو میدادند، احتمالا درجریان غسل میت با آب مقدس، ظروف ووسائلی که باید همراه او دفن شود ، با آب مقدس تطهیر میشد. هنگام شستشوی مرده در مکان مقدسی بنام "  گیپر gi6-par3 " نزدیک به غسالخانه، کاهنه بزرگ (En-ta) معبد برای زنان ماتم سرائی میکرد ، ومنسوبین زن متوفا شیون وزاری[ gig2)) معادل کلمه لری وبختیاری kik-(nidan)  شوشتری çik = چیک  بمعنی " گریه زاری، وعزاداری کردن" ] میکردند. زن ها جدا گانه وقبل از مردها به این مکان می آمدند. و همراه کاروان حمل جسد نبودند.

پس از مراسم غسل وبیان کلام الهی Ilu-dug4-ga  که آنرا " سخن های اریدو" قدیمیترین معبد شهر سومری مینامیدند. مرده را در آرامگاه او در عمق 4 تا 8متری زمین ،( به تناسب امکانات مادی متوفا) که آنرا " جهان زیرین " مینامیدند" همراه با لوازم زندگی وشخصی اوبرای ادامه زندگی "در جهان زیرین " در خاک یا خمره بزرگی که بختیاری ها آنرا " تاپو" مینامند. وبرای آرد و غلات وتنور استفاده میشود ، در گور می نهادند. هرچه مرده معتبر تر بود، نزدیکتر ، به دیواره پی بنای معبد دفن میشد. معمولاً شاهان و کاهنان بزرگ از این امتیاز برخورداربودند.

عموماً ، دفن بحالت جنینی و با جمع کردن پا ها در شکم و گذاشتن دست ها روبروی دهان انجام میشد. ولی جهت صورت یا بسوی معبدی بود ، که متوفا از احکام آن معبد پیروی میکرد. ویا اکثریت که اعتقاد داشتند ،نور آفتاب [ نور خدائی است . و( خدا نور آسمان وزمین است . قران مجید) یا utu که آنرا Ilu-utu "آفتاب ایلو" ، آفتاب خدا"  معادل کلمه aftu یا awtu "افتو خدا" ( باگویش بختیاری) ] نور خدا است، در سه حالت به پهلو رو به بر آمدن آفتاب ( طلوع آفتاب) برای قبل از طلوع آفتاب ، به پهلو به سوی آفتاب پسین ( غروب خورشید) برای پس از غروب آفتاب  و نیم بسته به پشت برای بین روز؛ یا درازکش کامل به پشت وبصورت باز برای" راس ظهر" نیم روز با جهت صورت به آسمان متمایل به نقطه مسیر آفتاب در زمان فوت جسد بسوی طلوع یا غروب آفتاب و آفتاب ظهر ( که احتمالاً چنین زمان مرگی را بهترین نشانه توجه خدائی میدانستند.) قرار داده میشدند.

در معبد به هزینه متوفا غذای نذری میدادند ، که آنرا به نام های    nindaba,nidba  از اندیشه نگار، با تلفظ و آوانگاری بالا نشان داده اند ، و در فهرست لغت های موجود ، آنرا " غذای نذری" ترجمه کرده اند.

تذکرات : 1- غربی ها با تصور نادرستی از ترجمه تحت اللفظی این اسماء الهی هریک از این اسماء را یک خدا تصور میکنند، و هنگامیکه به نام منفرد " Ilu وIli یاAn  (((h)an میرسند ، اورا خدائی کم اهمیت تصور میکنند. مردم باستان شاید بخاطر تکریم وحرمت این نام از آن کمتر استفاده میکردند، ولی غربی ها تصور میکنند، که این خدا در گذشته بسیار دور در جایگاه اول خدایان بود ه است، ولی چون در نام او نظیر اسماء دیگر او وظیفه ای درج نشده است، اور ا خدائی بی اثر میدانند، و با ابداع پا تصوری ازکلمه  nuna که معنی جمع " نان ها" را داردُ برای او نظیر اساطیر یونانی " پانتئونی ساخته اند ُو برای خدایان سومری  با سوء استفاده از عبارات سومری نظیر : Ilu a-nuna-lil2  ne که برابر گویش های شوشتری و بختیاری alla  o  nuna-lil-le ne  بمعنی " الله آب ونان هم را میدهد." ( خدا روزی رسان است) این ادعا را می کننذ. در این عبارت کلمات شوشتری o " آب" وlil " همه، دستجمعی" ومصّوت e از le مفعول رائی است. nun در دوگویش معنی" نان" و a نشانه جمع اسم معادل فارسی معیار "ها" است . نشانه ne ریشه فعل " نهادن" دربختیاری  است. بسیاری اسماء الهی دیگر را هم هریک یک خدا می پندارند، ودر هنگام  تلفظ نام "ایلو" یا "ایلی" را حذف میکنند، و میگویند، این اسم احتمالاً در سومری تلفظ نمی شود. ولی ما اعتقاد داریم تلفظ میشود، و رکن اصلی اسم است. مثلاً: Ilu en-lil2 بمعنی " خدای بزرگ همه" را یک خدا( خدای گرد باد ، طوفان ) تصور میکنند ( باید توجه شود که کلمه lil در شوشتری بصورت garde-lil-le معنی "گردباد" را هم دارد.، و یا Ilu nanna بمعنی" خدای رطوبت ساز"  خدای ابرباران زا" را یک خدا( خدای ماه)  میدانند، باوجودیکه ، در عبارت Ilu nanna nin-an-ni این نام را یک خدای مذکّر تصور میکنند، ولی نمی دانند، چرا سومریان درکتیبه از نشانه nin که معنی" الهه ، بانو" برای آن معنی کرده اند در نام یک خدای مذکّراستفاده شده است. چون دراینجا مبحث دیگری مطرح است از تطویل سخن اجتناب میشود، تا در جای دیگر مستقلاً به این موضوع پرداخته شود.

 

2-  پوبل که اورا پدر راستین " دستور زبان سومری " می نامند،  میگوید، تلفظ مصّوت اندیشه نگارها مبهم است.

هیس میگوید" فهرست لغات مختلف ninda, nidba  و nindaba  را بصورت ni-id-ba هجا نویسی کرده اند، آنرا ninda بمعنی " نان" و ba بمعنی" تقسیم کردن" می دانند. ما دو مفهوم از این کلمه در گویش های شمال خلیج فارس در ذهن داریم . nun da bow بمعنی " نان پدر مادر" که طبیعتاً مجانی است، دیگری nun-da-wa بمعنی" نان دادن ها" که همان" غذای نذری" یا بخشش غذا است.

ارابه کتل با نزدیکان مرده

 

انواع تدفین جنینی از وولی همراه لوازم مرده

انواع دیگری از تدفین جنینی از سومر

 تخت غسالخانه و فاضل آب آن

تدفین شاه سومری در عمق ۸متری ( جهان زیرین)


تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 366
نویسنده : فریدون عباسی
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 18:25  توسط فریدون عباسی  |  6 نظر

همسانی های آئین مذهبی تدفین جنینی در سومر و ایران پیش از تاریخ

بخش نخست: مراسم تدفین جنینی در دوره شناخته شده سومری کهن دوره سلسله اور سوم از سال ۲۱۱۲ تا ۲.۹۵ قبل از میلاد.

مراسم انتقال مرده به غسال خانه معبد در سومر

 

بخش نخست: مراسم تدفین جنینی در دوره شناخته شده سومری، اور سوم. 

جو گرانت میگوید:" بزرگترین بینش و آگاهی از تاریخ سومریان کهن بوسیله کاوش های باستان شناسی  سر لئونارد وولی Leonard Woolley  در اور بدست آمد.

با وجود یکه ، تاریخ باستانشناسی نسبتاً کوتاه است، ولی اکتشافات او با بسیاری کشفیات بزرگ مقایسه شده است. مهمترین کشف او روشن کردن تاریخ شهر سومری اور در 1922 تا 1934 است ، که بوسیله شخص وولی فراهم شده است." او در اکتشافات اور بیش از ۱۴۰۰ مورد دفن جنینی یافته است.

ما نیز در این تحقیق از کتابهای معروف او Ur excavations " اکتشافات اور" مجلدات مربوط به اور انتشارات 1939-1965و بیشتر از جلد چهارم 1955و  بویژه از تصاویر مربوط به تدفین جنینی یا تدفین به آئین سومری ها پیوست 2 استفاده کرده ایم.

آئین سوگواری و تدفین در سومری با توجه به یافته های باستانشاسی مراحل زیر را داشته است . البته این مراسم و تشریفات صورت کامل آن است ، که برای افراد متمکن و مقامات اعمال میشد، و مردم عادی بسیاری از این مراسم تشریفاتی را نمی توانستند ، انجام دهند، زیرا بسیار پر هزینه بود.

پس از مرگ متوفا ابتدا با ارابه ای که بوسیله چند گاو نر کشیده میشد ، ودرحالیکه ارابه آراسته دیگری با یک یادومرد احتمالا پسر بزرگ متوفا و داماد او در پیش ارابه  حامل جسد حرکت میکردند، مرد یا زن درگذشته  را به غسالخانه معبدی که مرده درحیات خود از قواعد آن پیروی میکرد، برده و شستشو میدادند، احتمالا درجریان غسل میت با آب مقدس، ظروف ووسائلی که باید همراه او دفن شود ، با آب مقدس تطهیر میشد. هنگام شستشوی مرده در مکان مقدسی بنام "  گیپر gi6-par3 " نزدیک به غسالخانه، کاهنه بزرگ (En-ta) معبد برای زنان ماتم سرائی میکرد ، ومنسوبین زن متوفا شیون وزاری[ gig2)) معادل کلمه لری وبختیاری kik-(nidan)  شوشتری çik = چیک  بمعنی " گریه زاری، وعزاداری کردن" ] میکردند. زن ها جدا گانه وقبل از مردها به این مکان می آمدند. و همراه کاروان حمل جسد نبودند.

پس از مراسم غسل وبیان کلام الهی Ilu-dug4-ga  که آنرا " سخن های اریدو" قدیمیترین معبد شهر سومری مینامیدند. مرده را در آرامگاه او در عمق 4 تا 8متری زمین ،( به تناسب امکانات مادی متوفا) که آنرا " جهان زیرین " مینامیدند" همراه با لوازم زندگی وشخصی اوبرای ادامه زندگی "در جهان زیرین " در خاک یا خمره بزرگی که بختیاری ها آنرا " تاپو" مینامند. وبرای آرد و غلات وتنور استفاده میشود ، در گور می نهادند. هرچه مرده معتبر تر بود، نزدیکتر ، به دیواره پی بنای معبد دفن میشد. معمولاً شاهان و کاهنان بزرگ از این امتیاز برخورداربودند.

عموماً ، دفن بحالت جنینی و با جمع کردن پا ها در شکم و گذاشتن دست ها روبروی دهان انجام میشد. ولی جهت صورت یا بسوی معبدی بود ، که متوفا از احکام آن معبد پیروی میکرد. ویا اکثریت که اعتقاد داشتند ،نور آفتاب [ نور خدائی است . و( خدا نور آسمان وزمین است . قران مجید) یا utu که آنرا Ilu-utu "آفتاب ایلو" ، آفتاب خدا"  معادل کلمه aftu یا awtu "افتو خدا" ( باگویش بختیاری) ] نور خدا است، در سه حالت به پهلو رو به بر آمدن آفتاب ( طلوع آفتاب) برای قبل از طلوع آفتاب ، به پهلو به سوی آفتاب پسین ( غروب خورشید) برای پس از غروب آفتاب  و نیم بسته به پشت برای بین روز؛ یا درازکش کامل به پشت وبصورت باز برای" راس ظهر" نیم روز با جهت صورت به آسمان متمایل به نقطه مسیر آفتاب در زمان فوت جسد بسوی طلوع یا غروب آفتاب و آفتاب ظهر ( که احتمالاً چنین زمان مرگی را بهترین نشانه توجه خدائی میدانستند.) قرار داده میشدند.

در معبد به هزینه متوفا غذای نذری میدادند ، که آنرا به نام های    nindaba,nidba  از اندیشه نگار، با تلفظ و آوانگاری بالا نشان داده اند ، و در فهرست لغت های موجود ، آنرا " غذای نذری" ترجمه کرده اند.

تذکرات : 1- غربی ها با تصور نادرستی از ترجمه تحت اللفظی این اسماء الهی هریک از این اسماء را یک خدا تصور میکنند، و هنگامیکه به نام منفرد " Ilu وIli یاAn  (((h)an میرسند ، اورا خدائی کم اهمیت تصور میکنند. مردم باستان شاید بخاطر تکریم وحرمت این نام از آن کمتر استفاده میکردند، ولی غربی ها تصور میکنند، که این خدا در گذشته بسیار دور در جایگاه اول خدایان بود ه است، ولی چون در نام او نظیر اسماء دیگر او وظیفه ای درج نشده است، اور ا خدائی بی اثر میدانند، و با ابداع پا تصوری ازکلمه  nuna که معنی جمع " نان ها" را داردُ برای او نظیر اساطیر یونانی " پانتئونی ساخته اند ُو برای خدایان سومری  با سوء استفاده از عبارات سومری نظیر : Ilu a-nuna-lil2  ne که برابر گویش های شوشتری و بختیاری alla  o  nuna-lil-le ne  بمعنی " الله آب ونان هم را میدهد." ( خدا روزی رسان است) این ادعا را می کننذ. در این عبارت کلمات شوشتری o " آب" وlil " همه، دستجمعی" ومصّوت e از le مفعول رائی است. nun در دوگویش معنی" نان" و a نشانه جمع اسم معادل فارسی معیار "ها" است . نشانه ne ریشه فعل " نهادن" دربختیاری  است. بسیاری اسماء الهی دیگر را هم هریک یک خدا می پندارند، ودر هنگام  تلفظ نام "ایلو" یا "ایلی" را حذف میکنند، و میگویند، این اسم احتمالاً در سومری تلفظ نمی شود. ولی ما اعتقاد داریم تلفظ میشود، و رکن اصلی اسم است. مثلاً: Ilu en-lil2 بمعنی " خدای بزرگ همه" را یک خدا( خدای گرد باد ، طوفان ) تصور میکنند ( باید توجه شود که کلمه lil در شوشتری بصورت garde-lil-le معنی "گردباد" را هم دارد.، و یا Ilu nanna بمعنی" خدای رطوبت ساز"  خدای ابرباران زا" را یک خدا( خدای ماه)  میدانند، باوجودیکه ، در عبارت Ilu nanna nin-an-ni این نام را یک خدای مذکّر تصور میکنند، ولی نمی دانند، چرا سومریان درکتیبه از نشانه nin که معنی" الهه ، بانو" برای آن معنی کرده اند در نام یک خدای مذکّراستفاده شده است. چون دراینجا مبحث دیگری مطرح است از تطویل سخن اجتناب میشود، تا در جای دیگر مستقلاً به این موضوع پرداخته شود.

 

2-  پوبل که اورا پدر راستین " دستور زبان سومری " می نامند،  میگوید، تلفظ مصّوت اندیشه نگارها مبهم است.

هیس میگوید" فهرست لغات مختلف ninda, nidba  و nindaba  را بصورت ni-id-ba هجا نویسی کرده اند، آنرا ninda بمعنی " نان" و ba بمعنی" تقسیم کردن" می دانند. ما دو مفهوم از این کلمه در گویش های شمال خلیج فارس در ذهن داریم . nun da bow بمعنی " نان پدر مادر" که طبیعتاً مجانی است، دیگری nun-da-wa بمعنی" نان دادن ها" که همان" غذای نذری" یا بخشش غذا است.

ارابه کتل با نزدیکان مرده

 

انواع تدفین جنینی از وولی همراه لوازم مرده

انواع دیگری از تدفین جنینی از سومر

 تخت غسالخانه و فاضل آب آن

تدفین شاه سومری در عمق ۸متری ( جهان زیرین)


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد

به وبلاگ من خوش آمدید

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 84
بازدید دیروز : 109
بازدید هفته : 193
بازدید ماه : 653
بازدید کل : 127552
تعداد مطالب : 68
تعداد نظرات : 114
تعداد آنلاین : 1

RSS

Powered By
loxblog.Com